تبليغاتX
<شجریان‌کنسرت‌دات‌کام | کلیک کنید> آسمان عشق

غزل زیر، غزلی بسیار زیبا از سعدی است. که شور عشق و فنای عاشق در حضرت معشوق در آن موج می زند.این غزل پاکبازی و وحدت وجودی عارفان را به خوبی نشان می دهد.

و غزلی است که در آن "غوغای عشقبازان" به گوش می رسد!

این غزل با صدای آسمانی استاد شجریان در آواز قرائی اجرا و در آلبوم غوغای عشقبازان منتشر شده است.تاریخ انتشار این اثر به یادماندنی مرداد ماه امسال(86) بود.

در این ساز و آواز استاد،تنها غزل را نمی خواند؛ بلکه آن را تصویر می کند و بر قلب عاشقان مینشاند.

(ابیاتی که آن ستاره دار-در زیر بیت- است  ، ابیاتی است که استاد در این اثر بی نظیر خود جرا می کند.)

 

من اندر خود نمـــــی بینم که روی از دوست برتابم  

بدار ای دوست دست از من که طاقت رفت و پایابم

*

تنم فرسود و عقلم رفت و عشقم همچنان باقــــی

اگر جانم دریغ آید نه مشــــتاقم که کـــــــــــــــذابم

*

بیـــــــا ای لعبت ساقــــــــــــــی نگویم چند پیمانه

که گر جیحـــــــــــون بپیمایی نخواهی کرد سیرابم

 

مرا روی تو محـــــــــــــــرابست در شهر مسلمانان

وگر جنگ مغل باشد، نگردانـــــــــــــــــــی زمحرابم

 

مـــــــــرا از دنیــــــی وعقبی همینم بود و دیـگر نه

که پیش از رفتن از دنیا دمــــــی با دوست دریـــابم

 

سر از بیچارگـــی گفتم نهم شوریده در عالــــــــــم

دگر ره پای می بنــــدد وفای عـهــــد اصحــــــــــابم

*

نگفــــتی بی وفــــــا یارا که دلــــــــداری کنی ما را

الا ار دست می گیــری، بیـــــــا کـز سر گذشت آبم

 

زمستان است و بی برگـــــی بیـــــــا ای باد نوروزم

بیـــــابان است و تاریـکی بیــــــــا ای قرص  مهتابم

 

حیــــات سعدی آن باشد که بر خـــــــاک درت میرد

دری دیگر نمی یابم،مکــــــن محـــــــروم ازین بابــم

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط معصومه ترابی در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:32 |

به مناسبت یکم اردیبهشت ماه؛ روز بزرگداشت سعدی

 

چقدر زیباست!به همراه بهار، همراه نو شدن، همراه شکوفا شدن؛بزرگانی را گرامی میداریم که به نو شدن، به شکوفا شدن بشریت کمک کرده اند و بهار زندگیشان با همت خویش فرا می رسد!

این سروران خود آنقدر بزرگ هستند که نیازی به تکریم و یا آگاهی دادن ما نیستند؛ ولی چه خوب است که ما یادمان باشد که چه راهبرانی دارم و چه اهدافی را باید دنبال کنیم...

به یاری خدا این دومین پست بهاری است! چه فصل پربرکتی!

امیدوارم که پستهای زندگیتان بهاری باشد...!

 

محمد علی فروغی دربارهٔ سعدی می‌نویسد «اهل ذوق اِعجاب می‌کنند که سعدی هفتصد سال پیش به زبان امروزی ما سخن گفته‌است ولی حق این است که [...] ما پس از هفتصد سال به زبانی که از سعدی آموخته‌ایم سخن می‌گوییم».ضیاء موحد دربارهٔ وی می‌نویسد «زبان فارسی پس از فردوسی به هیچ شاعری به‌اندازهٔ سعدی مدیون نیست». زبان سعدی به «سهل ممتنع» معروف شده‌است، از آنجا که به نظر می‌رسد نوشته‌هایش از طرفی بسیار آسان‌اند و از طرفی دیگر گفتن یا ساختن شعرهای مشابه آنها ناممکن.

 

 شرح زندگانی سعدی

 <a href="http://tinypic.com" target="_blank"><img src="http://i30.tinypic.com/103bpev.jpg" border="0" alt="Image and video hosting by TinyPic"></a>

ابومحمد مُصلِح بن عَبدُالله مشهور به سعدی شیرازی (حدود585 یا حدود 606-671 یا 691 هجری قمری) شاعر و نویسندهٔ پارسی‌گوی ایرانی است. مقامش نزد اهل ادب تا بدانجاست که به وی لقب استاد سخن داده‌اند.

مشرف الدین سعدی شیرازی، آموزگار زبان پارسی و یکی از پیامبران شعر ایران است.

                              

              در شــــعر سه تن پیمبرانند         
                                              قولیست که جملگی بر آنند

                  فردوسی و انوری و سعدی 
                                              هر چند  که  لا نبیُّ  بعدی

                                                                                           (طغرل احراری)

 

شیخ سعدی شیرازی چنان تاثیر شگرفی بر زبان و ادبیات پارسی گذارده است که امروزه بسیاری از ضرب المثلهای زبان فارسی از اشعار و جملات اوست؛ و ما کمابیش به همان گونه ای سخن می گوییم که سعدی به ما آموخته است.

 

 سعدی در خانواده ای سرشناس و دیندار که به گفته خودش همگی از علمای دینی بودند، دیده به جهان گشود.همانطور که خود او می فرماید:

                     همه قبیله من عالمان دین بودند

                                                                مرا معلم عشق تو شاعری آموخت

 

در کودکی سایه پدر از سرش برفت و در دامان نیای مادری پرورش یافت. سعدی هنوز طفل بود که پدرش در گذشت. در دوران کودکی با علاقه زیاد به مکتب می‌رفت و مقدمات علوم را می‌آموخت. هنگام نوجوانی به پژوهش و دین و دانش علاقه فراوانی نشان داد. اوضاع نابسامان ایران در پایان دوران سلطان محمد خوارزمشاه و بخصوص حمله سلطان غیاث الدین برادر جلال ادین خوارزمشاه به شیراز (سال ۶۲۷) سعدی راکه هوایی جز کسب دانش در سر نداشت برآن داشت دیار خود را ترک نماید. سعدی در حدود620 یا623 از شیراز به مدرسه بغداد نظامیه ی بغداد رفت و در آنجا از آموزه‌های امام محمد غزالی بیشترین تأثیر را پذیرفت (سعدی در گلستان غزالی را «امام مرشد» می‌نامد). غیر از نظامیه، سعدی در مجلس درس استادان دیگری از قبیل شهاب الدین سهروردی نیز حضور یافت و در عرفان ازاو تأثیر گرفت. معلم احتمالی دیگر وی در بغداد ابوالفرج بن جوزی (سال درگذشت ۶۳۶) بوده‌است.

پس از پایان تحصیل در بغداد، سعدی به سفرهای متنوعی پرداخت که به بسیاری از این سفرها در آثار خود اشاره کرده‌است. در این که سعدی از چه سرزمین‌هایی دیدن کرده میان پژوهندگان اختلاف نظر وجود دارد و به حکایات خود سعدی هم نمی‌توان چندان اعتماد کرد و به نظر می‌رسد که بعضی از این سفرها داستان‌پردازی باشد (موحد ۱۳۷۴، ص ۵۸)، زیرا بسیاری از آنها پایه های نمادین و اخلاقی دارند نه واقعی. مسلم است که شاعر به عراق، شام، حجاز سفر کرده است و  شاید ازهندوستان، ترکستان،آسیای صغیر،غزنه،آذربایجان،فلسطین،چین،آفریقای شمالی هم دیدار کرده باشد. سعدی در حدود655 به شیراز بازگشت و درخانقاه ابوا عبدالله بن خفیف مجاور شد.حاکم فارس در این زمان اتابک ابوبکر بن سعد زنگی (۶۲۳-۶۵۸) بود که برای جلوگیری از هجوم مغول به فارس به آنان خراج می‌داد و یک سال بعد به فتح بغداد به دست مغولان (در4 صفر ) به آنان کمک کرد. در دوران ابوبکربن سعدبن زنگی شیراز پناهگاه دانشمندانی شده بود که از دم تیغ تاتار جان سالم بدر برده بودند. در دوران وی سعدی مقامی ارجمند در دربار به دست آورده بود. در آن زمان ولیعهد مظفرالدین ابوبکر به نام سعد بن ابوبکر که تخلص سعدی هم از نام او است به سعدی ارادت بسیار داشت. سعدی به پاس مهربانی‌های شاه سرودن بوستان را در سال ۶۵۵ شروع نمود. و کتاب را در ده باب به نام اتابک ابوبکر بن سعدبن زنگی در قالب مثنوی سرود. هنوز یکسال از تدوین بوستان نگذشته بود که در بهار سال ۶۵۶ دومین اثرش گلستان را بنام ولیعهد سعدبن ابوبکر بن زنگی نگاشت و خود در دیباچه گلستان می‌گوید. هنوز از گلستان بستان یقینی موجود بود که کتاب گلستان تمام شد.

 

 

     آثار

   از سعدی آثار بسیاری در نظم و نثر مانده‌است:

بوستان: کتابی‌است منظوم در اخلاق.

گلستان: به نثر مسجع

دیوان اشعار: شامل غزلیات و قصاید و رباعیات و مثنویات و مفردات و ترجیع‌بند و غیره (به فارسی) و چندین قصیده و غزل عربی.

 

۱)صاحبیه: مجموعه چند قطعه فارسی و عربی‌است که سعدی در ستایش شمس‌الدین صاحب دیوان جوینی، وزیر اتابکان سروده‌است.

۲)قصاید سعدی: قصاید عربی سعدی حدود هفتصد بیت است که بیشتر محتوای آن غنا، مدح، اندرز و مرثیه‌است. قصاید فارسی در ستایش پروردگار و مدح و اندرز و نصیحت بزرگان و پادشاهان آمده‌است.

۳)مراثی سعدی: قصاید بلند سعدی است که بیشتر آن در رثای آخرین خلیفه عباسی المستعصم بالله سروده شده‌است و در آن هلاکوخان مغول را به خاطر قتل خلیفه عباسی نکوهش کرده‌است.سعدی چند چکامه نیز در رثای برخی اتابکان فارس و وزرای ایشان سروده‌است.

 

 رسائل نثر

 

1) کتاب نصیحة الملوک

2)رساله در عقل و عشق

3)الجواب

۴) در تربیت یکی از ملوک گوید

5)مجالس پنجگانه

 

هزلیات سعدی

از میان چاپ‌های انتقادی آثار سعدی دو تصحیح محمدعلی فروغی و غلامحسین یوسفی از بقیه معروف‌ترند.

 

بوستان

 بوستان کتابی‌است منظوم در اخلاق در بحر متقارب (فعولن فعولن فعولن فعل) و چنانکه سعدی خود   اشاره کرده‌است نظم آن را در ۶۵۵ ه‍.ق. به پایان برده‌است. کتاب در ده باب تألیف و تقدیم به بوبکر بن  سعد زنگی شده‌است. معلوم نیست خود شیخ آن را چه می‌نامیده‌است. در بعضی آثار قدیمی به آن نام سعدی‌نامه داده‌اند. بعدها به قرینهٔ نام کتاب دیگر سعدی (گلستان) نام بوستان را بر این کتاب نهادند. باب‌های آن از قرار زیر است:

۱.عقل و تدبیر و رای

۲.احسان

۳.عشق و مستی و شور

۴.تواضع

۵.رضا

۶.قناعت

۷.عالم تربیت

۸.شکر بر عافیت

۹.توبه و راه صواب

۱۰.مناجات و ختم کتاب

 

گلستان

گلستان کتابی است که سعدی یک سال پس از اتمام بوستان کتاب نخستش، آن را به نثر آهنگین فارسی در هفت باب «سیرت پادشاهان»، «اخلاق درویشان»، «فضیلت قناعت»، «فوائد خاموشی»، «عشق و جوانی»، «ضعف و پیری»، «تأثیر تربیت»، و «آداب صحبت» نوشته است.

   غزلیات

     غزلیات سعدی در چهار کتاب طیبات، بدایع، خواتیم و غزلیات قدیم گردآوری شده‌است.

ویژگی های آثار سعدی

 

به قول استاد محمد اسلامی ندوشن:اینکه زبان سعدی به همه شبیه و به هیچ کس شبیه نیست!


آنچه که بیش از هر ویژگی دیگر آثار سعدی شهرت یافته است، "سهل و ممتنع" بودن است.

این صفت به این معنی است که اشعار و متون آثار سعدی در نظر اول "سهل" و ساده به نظر می رسند و کلمات سخت و نارسا ندارد.

در طول قرن های مختلف، همه ی خوانندگان به راحتی با این آثار ارتباط برقرار کرده اند.

اما آثار سعدی از جنبه ی دیگری، "ممتنع" هستند و کلمه ی "ممتنع" در اینجا یعنی دشوار و غیرقابل دسترس.

وقتی گفته می شود شعر سعدی "سهل و ممتنع" است یعنی در نگاه اول، هر کسی آثار او را به راحتی می فهمد ولی وقتی می خواهد چون او سخن بگوید می فهمد که این کار سخت و دشوار و هدفی دست نیافتنی است.

بعضی دیگر از ویژگی های آثار سعدی عبارتند از:

نکات دستوری

نکات دستوری در آثار سعدی به صحیح ترین شکل ممکن رعایت شده است.

عنصر وزن و موسیقی، منجر به از بین رفتن یا پیش و پس شدن ساختار دستوری در جملات نمی شود و سعدی به ظریف ترین و طبیعی ترین حالت ممکن در لحن و زبان، با وجود تنگنای وزن، از عهده این کار برمی آید.

ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست

گر امید وصل باشد، همچنان دشوار نیست

نوک مژگانم به سرخی بر بیاض روی زرد

قصه دل می نویسد حاجت گفتار نیست

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم

بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

به وقت صبح قیامت، که سر زخاک برآرم

به گفتگوی تو خیزم، به جستجوی تو باشم

حدیث روضه نگویم، گل بهشت نبویم

جمال حور نجویم، دوان به سوی تو باشم

ایجاز

ایجاز یعنی خلاصه گویی و یا پیراستن شعر از کلمات زاید و اضافی.

دوری از عبارت پردازی های بیهوده ای که نه تنها نقش خاصی در ساختار کلی شعر بلکه از زیبایی کلام نیز می کاهند، در شعر و کلام سعدی نقش ویژه ای دارد.

از سویی این ایجاز که در نهایت زیبایی است، منجر به اغراق های ظریف تخیلی و تغزلی می شود و زبان شعر را از غنایی بیشتر برخوردار می کند.

در شعر سعدی هیچ کلمه ای بدون دلیل اضافه یا کم نمی شود.

گفتم آهن دلی کنم چندی

ندهم دل به هیچ دلبندی

به دلت کز دلم به در نکنم

سخت تر زین مخواه سوگندی

ریش فرهاد بهترک می بود

گر نه شیرین نمک پراکندی

کاشکی خاک بودمی در راه

تا مگر سایه بر من افکندی ...

ایجاز سعدی، ایجاز میان تهی و سبک نیست، بلکه پراز اندیشه و درد است.

در دو حکایت زیر از "گلستان" به خوبی مشاهده می شود که سعدی چه اندازه از معنی را در چه مقدار از سخن می گنجاند:

حکایت: پادشاهی پارسایی را دید، گفت: «هیچت از ما یاد آید؟» گفت: «بلی، وقتی که خدا را فراموش می کنم

حکایت: یکی از ملوک بی انصاف، پارسایی را پرسید: «از عبادتها کدام فاضلتر است؟» گفت: «تو را خواب نیمروز، تا در آن یک نفس خلق را نیازاری

موسیقی

سعدی از موسیقی و عوامل موسیقی ساز در سبک و زبان اشعارش سود می جوید. وی اغلب از اوزان وزنی استفاده میکند

علاوه بر اوزان عروضی، شاعر به شیوه مؤثری از عواملی بهره می برد که هر کدام به نوعی موسیقی کلام او را افزایش می دهند؛ عواملی همچون انواع جناس، هم حروفیهای آشکار و پنهان، واج آرایی، تکرار کلمات، تکیه های مناسب، موازنه های هماهنگ لفظی در ادبیات و لف و نشرهای مرتب و ...

استفاده از این عناصر به گونه ای هنرمندانه و زیرکانه صورت می گیرد که شنونده یا خواننده شعر او پیش از آن که متوجه صنایع به کار رفته در شعر او شود، جذب زیبایی و هماهنگی و لطافت آنها می شود.

در غزل زیر سعدی نهایت استفاده را از عوامل موسیقی زای زبان برده است، بی آن که سخنش رنگ تکلف و تصنع به خود بگیرد.

تکرارهای هنرمندانه ی کلمات، هم حروفی ها و وزن مناسب شعر و همچنین لحن عاطفی و تعزلی کلام سعدی را چون شربتی شیرین و گوارا به جان خواننده می ریزد:

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم

دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم

شوق است در جدایی و جور است در نظر

هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم

روی ار به روی ما نکنی حکم از آن تست

باز آ که روی در قدمانت بگستریم

ما را سری است با تو که گر خلق روزگار

دشمن شوند و سر برود، هم بر آن سریم

گفتی زخاک بیشتر نه که از خاک کمتریم

ما با توایم و با تو نه ایم اینت بوالعجب

در حلقه ایم با تو و چون حلقه بر دریم

از دشمنان برند شکایت به دوستان

چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟

طنز و ظرافت

طنز و ظرافت جایگاه ویژه ای در ساختار سبکی آثار سعدی دارد.

البته خاستگاه این طنز به نوع نگاه و تفکر این شاعر بزرگ بر می گردد. طنز سعدی، سرشار از روح حیات و سرزندگی است.

سعدی به یاری لحن طنز، خشکی را از کلام خود می گیرد و شور و حرکت را بدان باز می گرداند.

با همین طنز، تیغ کلامش را تیز و برنده و اثرگذار می کند.

طنز، نیش همراه با نوش است؛ زخمی در کنار مرهم. سالها بعد، لسان الغیب، حافظ شیرازی ابعاد عمیق دیگری به طنز شاعرانه بخشید و از آن در شعر خود استفاده ها برد:

با محتسب شهر بگویید که زنهار

در مجلس ما سنگ مینداز که جام است

یا

کسان عتاب کنندم که ترک عشق بگوی

به نقد اگر نکُشد عشقم، این سخن بکشد

 

 

نظرات دربارهٔ تاریخ تولد و وفات

 

بر اساس تفسیرها و حدس‌هایی که از نوشته‌ها و سروده‌های خود سعدی در گلستان و بوستان می‌زنند، و با توجه به این که سعدی تاریخ پایان نوشته شدن این دو اثر را در خود آنها مشخص کرده‌است، دو حدس اصلی در تاریخ تولد سعدی زده شده‌است. نظر اکثریت مبتنی بر بخشی از دیباچهٔ گلستان است (با شروع «یک شب تأمل ایام گذشته می‌کردم») که بر اساس بیت «ای که پنجاه رفت و در خوابی» و سایر شواهد این حکایت، سعدی را در ۶۵۶ قمری حدوداً پنجاه‌ساله می‌دانند و در نتیجه تولد وی را در حدود ۶۰۶ قمری می‌گیرند. از طرف دیگر، عده‌ای، از جمله محیط طباطبایی در مقالهٔ «نکاتی در سرگذشت سعدی»، بر اساس حکایت مسجد جامع کاشغر از باب پنجم گلستان (با شروع «سالی محمد خوارزمشاه، رحمت الله علیه، با ختا برای مصلحتی صلح اختیار کرد») که به صلح محمد خوارزمشاه که در حدود سال 610 بوده‌است اشاره می‌کند و سعدی را در آن تاریخ مشهور می‌نامد، و بیت «بیا ای که عمرت به هفتاد رفت» از اوائل باب نهم بوستان، نتیجه می‌گیرد که سعدی حدود سال ۵۸۵ قمری، یعنی هفتاد سال پیش از نوشتن بوستان در ۶۵۵ قمری، متولد شده‌است. اکثریت محققین (از جمله بدیع الزمان فروزانفر در مقالهٔ «سعدی و سهروردی» وعباس اقبال  در مقدمه کلیات سعدی) این فرض را که خطاب سعدی در آن بیت بوستان خودش بوده‌است، نپذیرفته‌اند. اشکال بزرگ پذیرش چنین نظری آن است که سن سعدی را در هنگام مرگ به ۱۲۰ سال می‌رساند! حکایت جامع کاشغر نیز توسط فروزانفر و مجتبی مینوی داستان‌پردازی دانسته شده‌است، اما محمد قزوینی نظر مشخصی در این باره صادر نمی‌کند و می‌نویسد «حکایت جامع کاشغر فی‌الواقع لاینحل است». محققین جدیدتر، از جمله ضیاء موحد (موحد ۱۳۷۴، صص ۳۶ تا ۴۲)، کلاً این گونه استدلال در مورد تاریخ تولد سعدی را رد می‌کنند و اعتقاد دارند که شاعران کلاسیک ایران اهل «حدیث نفس» نبوده‌اند بنابراین نمی‌توان درستی هیچ‌یک از این دو تاریخ را تأیید کرد.

وفات سعدی را اکثراً در ۶۹۱ قمری می‌دانند. ولی عده‌ای از جمله سید حسن تقی زاده احتمال داده‌اند که سعدی در حدود ۶۷۱ قمری فوت کرده‌است. محمد قزوینی در نامه‌ای به تقی‌زاده می‌نویسد که احتمالِ ۶۷۱ بسیار قوی است ولی آن را «خرق اجماع مورخین» و «باعث طعن» می‌داند.

 

  آرامگاه سعدی

 

آرامگاه سعدی یا سعدیه در ۴ کیلومتری شمال شرقی شیراز ، در در دامنه کوه فهندژ، انتهای خیابان بوستان و در مجاورت باغ دلگشا واقع شده است. این مكان در ابتدا خانقاه شیخ بوده كه وی اواخر عمر خود را در آنجا می گذرانیده است. جایی که از ذره ذره خاک آن بوی عشق می آید؛

                    خاک سعدی شیراز بوی عشق می آید

                                                                 هزار ســــال پس از مرگ او گرش بوئی

 

بنا بر تحقیق آنوبانینی برای اولین بار در قرن هفتم؛ توسط خواجه شمس الدین محمد صاحبدیوانی، مقبره ای بر فراز قبر سعدی ساخته شد. در سال 998 ه. ق. به حكم یعقوب ذوالقدر، حكمران فارس ، خانقاه شیخ ویران گردید و اثری از آن باقی نماند. تا این كه در سال 1187 ه. ق. به دستور كریمخان زند، عمارتی ملوكانه از گچ و آجر بر فراز مزار شیخ بنا شد كه شامل 2 طبقه می شد. طبقه زیرین دارای راهروی بود كه پلكان طبقه دوم از آنجا شروع می شد. در دو طرف راهرو دو اطاق كرسی دار ساخته شده بود. در اطاقی كه سمت شرق راهرو بود، قبر سعدی قرار داشت و معجری چوبین آنرا احاطه كره بود. قسمت غربی راهرو نیز به موازات قسمت شرقی، شامل دو اطاق می شد، كه بعدها شوریده (فصیح الملك) شاعر نابینای شیرازی در اطاق غربی این قسمت مدفون شد. طبقه بالای ساختمان نیز همانند طبقه زیرین بود، با این تفاوت كه بر روی اطاق شرقی كه قبر سعدی در آنجا بود، به احترام شیخ اطاقی ساخته نشده بود و سقف آن به اندازه دو طبقه ارتفاع داشت. بنای فعلی آرامگاه سعدی از طرف انجمن آثار ملی در سال 1331 ه. ش. با تلفیقی از معماری قدیم و جدید ایرانی در میان عمارتی هشت ضلعی با سقفی بلند و کاشیکاری شده ساخته و بازگشایی گردید.

...................................................................................................

 منابع

۱.ویکی پدیا

۲.دانشنامه

۳.سایت جامع گردشگری ایران

 

+ نوشته شده توسط معصومه ترابی در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:24 |

در نشست «در ستايش سعدي» مطرح شد

  فولادوند: سعدي اخلاق غير عملي را كنار گذاشت

<a href="http://tinypic.com" target="_blank"><img src="http://i26.tinypic.com/f3g7bc.jpg" border="0" alt="Image and video hosting by TinyPic"></a>

28 فروردين 1387 
نشست «در ستايش سعدي» عصر ديروز با حضور عزت‌الله فولادوند، حسين معصومي همداني، ‌عباس كيارستمي، غلامحسين ابراهيمي ديناني، احمد سميعي گيلاني، طهمورث ساجدي و احمد جلالي در شهر كتاب مركزي برگزار شد. فولادوند در اين نشست گفت: سعدي، برخلاف پيشينيان خود، نكات غيرعملي اخلاق را كنار مي‌گذارد؛ زيرا بر آن است كه اندرز بايد به مسائل عقل عملي و مربوط به زندگي عادي پاسخ دهد._
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، «عزت‌الله فولادوند» در آغاز سخنان خود در اين نشست گفت: انديشه سعدي نيز چون هر هنرمند و متفكر بزرگ ديگر از افلاطون تا فردوسي، از مولوي تا شكسپير و از حافظ تا گوته، ابعاد و لايه‌هاي مختلف دارد. فردوسي را حكيم مي‌‌گوييم نه تنها به دليل سرودن حماسه ملي ايران و فراهم آوردن سند هويت و مالكيت ما بر اين سرزمين، بلكه به دليل ديد عميق او به انسانيت و سرنوشت آدمي.

اين مترجم در ادامه با بيان اين كه اندرزگويي نخستين جنبه‌اي است كه در مطالعه آثار سعدي با آن مواجه مي‌شويم، افزود: مهمترين آثار سعدي كه آوازه جهانگير او مرهون آنهاست، بوستان و گلستان و قصايد و غزليات است كه در همه آنها، جاي‌جاي و به مناسبت، سعدي‌
سياست، خانواده و تهذيب ‌نفس سه محور اندرزگويي سعدي است
زبان به نصحيت مي‌گشايد. نصحيت و نصحيت‌گري هيچ‌گاه چنانكه ناصحان اميدوار بوده‌اند، عموما با حسن قبول و گوش شنوا مواجه نبوده است، و در عصر ما به علت دگرگوني‌هاي شگرف يكي دو قرن اخير در احوال دنيا و به خصوص نزد جوانان، مزه‌اي ناخوش به خود گرفته است.

فولادوند به محورهاي اندرزگويي سعدي اشاره و خاطرنشان كرد: سياست، خانواده و تهذيب ‌نفس سه محور اندرزگويي سعدي است. موضوع مورد توجه سعدي همه‌جا مبتني بر بهترين سنت‌هاي اخلاقي ايرانيان و صورت كمال يافته آنهاست. مكتب و راي او در اخلاق بر محور عدالت استوار است، و عدالت به سلطان بستگي دارد كه سنگ بناي جامعه است و بنابراين، تربيت و آموزش او در صدر ‌اولويت‌هاست.

وي سپس به شرح اعجاز بياني سعدي پرداخت و يادآور شد: هنر و بسا اعجاز سعدي در اين است كه حتي مكررترين و واضح‌ترين نصايح را چنان با استادي
هيچ‌كس، مگر بي‌ذوق‌ترين و خشك‌مغزترين افراد، از اندرزهاي سعدي احساس خستگي و بيزاري نمي‌كند
در لفافي از الفاظ دلاويز بيان مي‌كند كه هيچ‌كس، مگر بي‌ذوق‌ترين و خشك‌مغزترين افراد، از آن احساس خستگي و بيزاري نخواهد كرد.

فولادوند سعدي را مردي حكيم خواند كه از تجربه دنيا برخوردار است. اين مترجم ادامه داد: او اين تجربه را در تنهايي درويشي كسب كرده است و، بنابراين، در سياست و اخلاق از هر فرد ديگر برتر است. در افلاطون، كمال مطلوب آن است كه حكيمان شاه شوند؛ در حالي كه در اخلاق ايراني، حكيم و پادشاه در مقابل يكديگر جاي مي‌‌گيرند.

وي بزرگترين خصيصه اخلاق سعدي را واقع‌نگري او دانست و اظهار داشت: در آثار سعدي چنين نيست كه دنيا و اهل دنيا به هيچ‌ گرفته شوند و عدالت همه كارهاي جهان منوط به تصميم‌هاي عالم بالا باشد. بلكه سعدي، برخلاف پيشينيان خود، نكات غيرعملي را كنار مي‌گذارد؛ زيرا برآن است كه اندرز بايد به مسائل عقل عملي و مربوط به زندگي عادي پاسخ دهد. براي تأمين اين مقصود، زباني كه او به كار مي‌برد نيز زباني ملموس
سعدي تجربه دنيا را در تنهايي درويشي كسب كرده است
و كاملاً نزديك به زبان مردم و فارغ از تكلف و تصنع است.

فولادوند با بيان اين كه سعدي نيز مانند همه بزرگان هنر جهان، همواره فرهنگ جامعه‌اي را كه در آن مي‌زيسته پاس داشته است، اضافه كرد: گلستان و بوستان آيينه ارزش‌هاي پسنديده و فرهنگ مقبول ايران آن روزگار است و هيچ‌چيز در آنها نمي‌بينيم كه در دنياي معاصر سعدي مردود و مطرود بوده باشد.اما آنچه به اخلاق سعدي ژرفا مي‌بخشد، در آميختگي آن، در عين التفات تام به واقعيت، با شاخصه‌هاي تصوف است.

وي در پايان با اشاره به دو ويژگي اساسي و بنيادين آثار سعدي، تصريح كرد: دو خصيصه بارز آثار سعدي يكي واقع‌نگري يا رئاليسم است؛ يعني توجه به آنچه در اين عالم خاكي به‌واقع هست و از آن گريز يا گريزي نيست. ديگري، آرمان‌خواهي يا ايده‌آليسم است؛ به معناي آنچه بايد باشد و بايد در عالمي ديگر و بالاتر به جست‌وجوي آن رفت.
......................................................................................
منبع:خبرگزاری کتاب ایران(رجوع به منبع...)
+ نوشته شده توسط معصومه ترابی در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 و ساعت 22:44 |

عشق چیزی جز بخشش خدایی نیست

این به سلطانی و  گدایـــــــی نیست

 

هــــــر  که  او  بر  نخیزد  از  سر  سر

عشق  را  با  وی  آشــــنایی  نیست

 

عشـــــق  وقف  است  بر  دل  پر  درد

وقف در  شــرع  مـا  بهایـــی  نیـست

 

هــــــر که را باز  عشق  صیــــــد  کند

بازش  از  چنـــگ  او  رهـایی  نیست

 

کـــار  آن  کس  کــه  عاشقــــی  ورزد

به  جـــز از عیــن بی نوایِِِـــــی نیست

 

چون  رسیــدم  به نزد  آن  معشـــوق

کار  عیش جـز عین دلگشایی نیست

 

هــــــــرچه عطــار گوید از ســرّ عشق

به یقین دان که جــز عطـــایی نیست

 

"دیوان عطار"

+ نوشته شده توسط معصومه ترابی در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 و ساعت 11:41 |

به مناسبت بیست و پنجم فروردین؛ روز بزرگداشت شیخ فریدالدین عطارنیشابوری

 

           "هفت شهر عشق را عطار گشت           ما  هنوز  اندر  خم  یک  کوچه ایم"

                    

                    <a href="http://tinypic.com" target="_blank"><img src="http://i31.tinypic.com/280mi9u.jpg" border="0" alt="Image and video hosting by TinyPic"></a>

                        

                          *******************************************

 

مقدمه/دکتر حسین الهی قمشه ای

 

عطاربي گمان، ازبزرگان عرفاي پيشين واز پيشروانشعر عرفاني درادب پارسي است كه هفت شهر عشق را چون هدهد سيركرده ومرغان جهان رااز حكايت سيمرغ به وجدآورده است. به گفته جلال الدّين رومي، سنايي درعالم عرفان چشم بود، ازآنكه بسياري ازحقايق را شهود كرده ونشان داده است، اما عطارروح بود كه رايحه عطرآگين سخنش چون مسيح چه بسيار مردگان وادي نفس را حيات بخشيده وبه سير وحركت در هفت وادي عشق رهنمون شده است.

عطار روح بود وسنايي دوچشم                         ما ازپي سنايي وعطارمي رويم

                                                                                                       (ديوان شمس)

تذكره نويسان اغلب داستانهايي آورده اند كه چگونه عطار براثرحادثه اياز عطاري جسم، به عطر فروشي جان رسيده. ازجمله، حكايت كنند كه :

روزي درويشي بر وي آمد وديناري طلب كرد وعطار درهمي بيش نداد. درويش گفت: عجب دارم كه اگر بخشش ديناري بر توگران مي آيد، چگونه جان به عزائيل خواهي سپرد. عطار گفت: تو خود اين چگونه خواهي كرد؟ درويش گفت: اينچنين. وآنگاه كفش پاره زير سر نهادوبخفت وبرجاي سرد شد. واين واقعه انقلابي در دل عطار پديد آورد، چنانكه دكــّان ببست وبه حلقه ي صوفيان پيوست.

داستان شيريني است، اما نه اعتبار تاريخي دارد، ونه ظاهر آن بامشرب عارفان راستين سازگار است كه، ايشان خدمت خلق رابهترين عبادت دانسته، وگفته اند عارف آن است كه درميان مردم زندگي كند وبه كسب وكار وديگر اشتغالات عالم كثرت پردازد ولحظه اي ازياد حق غافل نباشد. از اين رو، بستن دكــّان و پرهيز از خدمت خلق واشتغال به گوشه نشيني راه به عالم معرفت ندارد، بلكه همان دكــّان دارو فروشي خوشترين خلوت، وهمان مداواي بيماران بهترين رياضت تواند بود، واشتغال به دنيا اگر روي در حق داشته باشد خود عين عقباست.

دنيا همه عقباست اندرنظرعارف                    دنيا چوعقبا شد دنيا مبارك باد

                                                                                                      (ديوان شمس )

مگر آنكه بستن دكان را رهايي از سودوسوداي عالم تعبير كنيم كه دراثر مشاهده جلوه اي از جمال الهي وجذب دل به كالاهاي عشق پيش مي آيد.

به هر حال تواند كه اين گونه داستانها را باالهام از پاره اي رويدادهاي عيني براي بيداري دلها پرداخته اند. دراينجا پيام داستان انديشيدن به روز جدايي از مالها ومقامها ودرهم ودينارهاست، ونيز خبر ازمرتبه ي عارفاني است كه توانند به اختيار خويش قفس تنگناي طبع رابشكنند وبه هندوستان عالم قدس پرواز كنند، ونيز دور نيست كه درويش صاحبدلي مانند شمس تبريزي در سوداي دل عطار بوده وآن را كرامت موت اختياري را دلــّاله ي اين دلبري كرده است.

سپس استاد به تفسيركوتاهي ازهفت شهرعشق ومراحل طي آن توسط پرندگان پرداختند نمودند.                                                                                           (با تخليص)